بن‌بست نظامی‌گری آمریکا و موقعیت فضای سیاسی جهان امروز  

1404-11-24 ۰ نظر

آمریکا روزی روزگاری پس از جنگ بین‌الملل دوم، به صورت کمک کننده اقتصادی کشورها در صحنه بین‌المللی ظاهر شد. از طرح مارشال برای کشورهای اروپایی و طرح اصل ۴ ترومن برای ایران و کشورهای غیر اروپایی. با شعار دموکراسی و لیبرالیسم و سرمایه‌داری و تمدن غرب و حقوق بشر؛ ولی به تدریج چهره واقعی فرعونیِ آمریکا آشکار شد.

 

جنگ ویتنام و جنایات آمریکا، جنگ کره و جنگ‌های دیگر، حمایت از اسرائیل و جنایاتش، کودتای ۲۸ مرداد ایران و غارت نفت و ثروت های ملی ایران، کودتای شیلی و سایر موارد، نشان از سلطه‌خواهی آمریکای پلید و ظالم و قلدر و طرفدار دیکتاتوری و ضد دموکراسی و غارتگر ثروت‌های ملی کشورها است.

در مقابلِ آمریکا نظام کمونیستی بود که ‌آمریکا آن را نظامی دیکتاتوری و مستبد و دچار مشکلات اقتصادی و باعث محرومیت مردم در جهان معرفی می‌کرد و واقعیت هم همین بود.

لذا قطب کمونیستی جهان در برابر آمریکا بود و محرومین جهان برای نجات از سلطه استکبار آمریکا (امپریالیسم) به قطب کمونیست توجه داشتند.

با برنامه همزیستی مسالمت آمیز شوروی و آمریکا و دو قطبی شدن جهان کمونیست و اختلاف شدید مائو با سران شوروی و در نهایت فروپاشی مارکسیسم و شوروی و سیاست جدید سران چین، این قطبِ مقابل آمریکا از صحنه کنار رفت و آمریکایی‌ها تصور کردند به پایان تاریخ و تک ابرقدرتی آمریکا رسیده‌اند که خیال خامی بود.

با انقلاب اسلامی ایران و ظهور دوباره اسلام و استقلال حکومت اسلامیِ مردم‌سالار و آزاد و مستقل، آمریکا و غرب و نظام‌های غربی و کمونیستی و ملی‌گرایی غیرالهی، کمرنگ شدند و محرومین و مستضعفین جهان، نجات بخشی را یافتند که درصدد سلطه نبود، بلکه در جهت آزادی آنها و استقلال ملت‌ها بود.

آمریکای سلطه‌گر و اروپای استعماری و صهیونیسم و دولت‌های همدست یا مزدور آنها، احساس خطر کردند و در تمام ابعاد به دشمنی آشکار و پنهان با ایران اسلامی برخاستند.

با عنایات الهی در این نزدیک نیم قرن تمام دشمنی‌ها و توطئه‌های آمریکا از هر بُعدی به شکست و رسوایی غربی‌ها انجامیده است.

تا در دو جنگ ۱۲ روزه و ۵ روزه ۱۴۰۴ که آمریکا و صهیونیسم و همدستان غربی آنها به رسوایی و شکست سختی دچار شدند و ایران به همراه قدرت‌های جدید چین و روسیه و هند جایگاه ویژه‌ای را در صحنه سیاسی جهانی احراز کرده است.

زورگویی و تجاوز نظامی ترامپ مظهر و برآمده از این سیاست قلدرانه است. برای حفظ قدرت آمریکا و نجات اقتصادِ درهم شکسته آمریکا،‌ قلدرانه به صحنه آمده و می‌کوشد که با زورگویی و تهدید و بازی‌های نمایشی، آب رفته را به جوی آورد که قلدری اگر در حد هیتلر هم برسد؛ شکست و نابودی آن قطعی است.

همان‌طور که شکست ترامپ و همفکرانش در خود آمریکا آشکار شده و او را در معرض سقوط قرار داده است.

سیاست و برنامه تهدید برای ترساندن ایران با اعزام ناو هواپیمابر و ناوهای جنگی به خلیج فارس با مانور شجاعانه ناوچه‌های جنگی ایران و لبخند تمسخر مسئولان و ملت ایران به حضور ناو ابراهام لینکلن، این برنامه را هم به بن‌بست نشاند و ناو زیر نظارت پهپاد ایرانی از خلیج فارس گریخت و ترامپ به ناچار در پی مذاکره برآمد.

ایران مذاکره را با شروط خود پذیرفت که به جای دوحه و استانبول باید در مسقط باشد؛ فقط درباره چگونگی هسته‌ای صحبت شود؛ شروط ترامپ مطرح نگردد و مذاکرات نیز غیر مستقیم باشد. ترامپ پذیرفت و دامادش را هم فرستاد که در واقع نوعی حضور خود ترامپ تلقی شد.

شناخت این واقعیت و تحول در صحنه بین‌الملل و در رابطه با ایران، بسیار مهم است.

قطعاً قلدری و نظامی‌گری در جهان امروز، ثمری ندارد و مانند ونزوئلا نتایج منفی بی‌شماری را برای آمریکا دارد و در آینده افزایش می‌یابد.

 

اسدالله بادامچیان/ رییس شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی

 

بدون نظر تا کنون

مکالمات را مشاهده کنید

بدون نظر!

شما بایدوارد شوید برای ارسال یک نظر.

<